گاهي وقتها كه مي‌خوام به ياد تو گريه كنم

اشك بي كسي من گونه‌هام و مي‌سوزونه

تا مياد خنده‌اي رو لبهاي من جون بگيره

ياد چشمات روي لبخند من و مي‌پوشونه

جاي خاليت ، مثله يك خواب توي چشمهام مي‌شينه

كور ميشه انگاري بي‌ تو دنيا رو نمي‌بينه

در و ديوارهاي خونه از تو داره صد نشونه

گلهاي باغچه مي‌گيرن از فراق تو بهونه

كاش مي شد با مهربوني ، پر كنيم فاصله‌ها رو

من ميخوام اما چ فايده ، دل تو نامهربونه

من كه چون شمعي به شام كار تو افروختم

هر چه كردي با دلم از شكوه لب را دوختم

روز و شب بوده دعاي من سلامت بودنت

پس چرا آتش شدي از شعله‌هايت سوختم

                        پس چرا آتش شدي از شعله‌هايت سوختم

 

اشك بي كسي