یادته...!!!!
یادته گفتی بهم : تا شقایق زنده است زندگی باید کرد
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد
دیگه به چه کسی دلخوش کرد ؟
یادته گفتی بهم :
اومدی سراغ من ، نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تواومدم آهسته ، نرمتر از یک پر قو ، خسته از دوری راه ، خسته و چشم براه
یادته گفتی بهم :
عاشقی یعنی دچارفکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی :
چه تنهاست ماهی اگر دچار دریا باشهآره تنها باشه ، یار غمها باشه
یادته می گفتی :
گاهگاهی قفسی می سازم ، میفروشم به شماتا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیتان تازه شود
دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه
صاحب یک نفسه
نیست که تازگی بده این دل تنهایی من
پس کجاست اون قفس شقایقت
منو با خودت ببر به قایقت
راست میگفتی :
کاش مردم دانه های دلشان پیدا بودکاشکی دلشون شیدا بود
من بدنبال یه چیز بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهم
:بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 3:40 توسط محمد قربانپور
|