ابدیت
بهار بود و تو بودي
گل بود و تو بودي
بهار رفت و تو رفتي
خزان شد و نبودي
و من، همچون برگي خشکيده
در زير پاي عابران شتاب زده
خرد شدم
و باد، تکه هاي تنم را
به دشتهاي دور سپرد
چقدر زودگذر بود روزهاي خوب
مي دانم که با آمدن بهار
تو دوباره باز خواهي گشت
و اگر گذرت به دشتهاي سر سبز افتاد
سراغ مرا از لاله ها بگير
اما غمگين نشو اگر مرا نيافتي
من در کنار کوهسار بلند
با شقايقها دوباره روييده ام
من همه جا با توام اي ابديت
گل بود و تو بودي
بهار رفت و تو رفتي
خزان شد و نبودي
و من، همچون برگي خشکيده
در زير پاي عابران شتاب زده
خرد شدم
و باد، تکه هاي تنم را
به دشتهاي دور سپرد
چقدر زودگذر بود روزهاي خوب
مي دانم که با آمدن بهار
تو دوباره باز خواهي گشت
و اگر گذرت به دشتهاي سر سبز افتاد
سراغ مرا از لاله ها بگير
اما غمگين نشو اگر مرا نيافتي
من در کنار کوهسار بلند
با شقايقها دوباره روييده ام
من همه جا با توام اي ابديت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 14:28 توسط محمد قربانپور
|