و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد رفتنت ، رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بالهايش غرق در انبوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنكه مي دانم تو هرگز نام مرا با عبور سبز خود نخواهي برد،

هنوز آشفته ام

بر گرد...!!!

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اينهمه طوفان و وهمهمه و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:

در راه عشق و انتخاب تو خطا كردم.

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است

ومن در اوج پاييزي ترين ويرانه ي يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا، شايد به رسم عادت پروانگيمان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزو هايت دعا كردم!!!

دعا کردم ...دعا کردم!!!...

 

افسوس كه بي وفا شدي