خداوندا.....
مرا انساني بساز که ترا بشناسد و خودرا بشناسد.
مرا چندان قوي گردان که به گاه ناتواني از سستي خود آگاه گردم.
چنان جسور و با شهامتم کن که بهنگام وحشت جرات مقابله بــا خويشتن را داشته باشم.
مرا انساني بساز که بهنگام شکست شرافتمندانه درخوداحساس کبر و غرورکنم و به گاه پيروزي فروتن ونجيب باشم.
مرا انساني بساز که از ناملايمات زندگي روي بر نتابم .
به هنگامي که بايد سينه سپر کنم پشت بر نگردانم.
مرا به جاده آسايش راهنمايي نکن بلکه به راهي سخت و دشوار مرا مورد آزمون خود قرار بده تا باناملايمات دست به مبارزه بزنم و سربلند بيرون آيم.
مرا انساني قرار بده که دلش روشن و صاف و هدف زندگيش عالي باشد .پيش از اينکه در انديشه فرمانروايي بر ديگران باشد بر خويشتن حکومت کنم.
مرا انساني بساز که خنديدن را بياموزد اما گريستن رانيزهرگز از خاطر نبرد. انساني که گام درآينده بگذارد ولي گذشته را نيز هرگز فراموش نکند.
واز همه مهمتر در مقابل چشمان جادويي و افسونگر هيچ کس تسليم نشودو مسحور نگردد.
خدايا من تاب تحمل ندارم مرا به حال خود وامگذار
اي مهربانترين مهربانان و اي بهترين تکيه گاه و پناه اميد واران.
مرا چندان قوي گردان که به گاه ناتواني از سستي خود آگاه گردم.
چنان جسور و با شهامتم کن که بهنگام وحشت جرات مقابله بــا خويشتن را داشته باشم.
مرا انساني بساز که بهنگام شکست شرافتمندانه درخوداحساس کبر و غرورکنم و به گاه پيروزي فروتن ونجيب باشم.
مرا انساني بساز که از ناملايمات زندگي روي بر نتابم .
به هنگامي که بايد سينه سپر کنم پشت بر نگردانم.
مرا به جاده آسايش راهنمايي نکن بلکه به راهي سخت و دشوار مرا مورد آزمون خود قرار بده تا باناملايمات دست به مبارزه بزنم و سربلند بيرون آيم.
مرا انساني قرار بده که دلش روشن و صاف و هدف زندگيش عالي باشد .پيش از اينکه در انديشه فرمانروايي بر ديگران باشد بر خويشتن حکومت کنم.
مرا انساني بساز که خنديدن را بياموزد اما گريستن رانيزهرگز از خاطر نبرد. انساني که گام درآينده بگذارد ولي گذشته را نيز هرگز فراموش نکند.
واز همه مهمتر در مقابل چشمان جادويي و افسونگر هيچ کس تسليم نشودو مسحور نگردد.
خدايا من تاب تحمل ندارم مرا به حال خود وامگذار
اي مهربانترين مهربانان و اي بهترين تکيه گاه و پناه اميد واران.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 22:36 توسط محمد قربانپور
|